این راه را هم اشتباه آمدهاید
1. آنچه در روز عاشورا رخ داد؛ آشکارا هتک حرمت شعائر مقدسی بود که در سنت اجتماعی و عقیدتی کشور ما همواره از جایگاهی منحصر به فرد و احترامی ویژه برخوردار بوده است. پدیدهای که ریشه در اعماق باورهای این مردم داشته و سالیان سال، قاطبهی ایرانیان را با مسالک و حتی مذاهب متفاوت، ذیل بیرق سیدالشهدا علیه السلام گردآورده است. و بدیهی است که بیحرمتی به این روز مقدس و صاحب آن، دشمنی آشکار با ایمان و باور ملتی است که در طول تاریخ معاصرش از این سنت اعتقادی، در برابر هرگونه دستاندازی و هتک، حفاظت جانانهای داشته است. ملت، این بیحرمتی را بر نمیتابید. اما آنچه اذهان مردم را به خود مشغول میداشت ماهیت عدهای بود که این چنین به ضدیت با باور عمومی جامعه برخاسته بودند. به راستی چه عاملی اقلیتی ناهمنوا را یارای چنین دستاندازی غیر قابل گذشت بخشیده بود؟ و البته برای مردمی که هوشیارانه و موشکافانه، رخدادهای چند ماه اخیر کشور را دنبال میکنند پاسخ به این کاوش ذهنی، دشوار نبود. هتاکان، خود صراحتا ماهیت و زمینهی خود را معرفی کرده بودند. شعارها از جنس همان شعارهایی بود که مردم، در طول این مدت، گاه و ناگاه و به هر بهانهای، از اقلیت معترض به نتایج انتخابات و مدعی تقلب، شنیده بودند و نوک پیکان حمایتهای این عده، از همانهایی بود که عَلَم تقلب در انتخابات را پس از آن، بلند کرده بودند و به این ترتیب، هویت خود را آشکار کردند. و اینچنین بود که ملت، تاب نیاورد و در اعتراض به این هتاکی، یکی از پرشورترین اجتماعات سالهای اخیر را رقم زد.
2. البته نمیتوان ماهیت هتاکان روز عاشورا را به فرد فرد معترضین پس از انتخابات، تسری داد. اما مگر سخن از «جنبش اجتماعی» نیست؟ مگر «سبزها» افتخار نمیکنند که در یکی از پیشرو ترین جنبشهای اجتماعی تاریخ ایران، توانستهاند اعتراضی جمعی را سامان دهند؟ پس آیا میتوان، آنچه را در روز عاشورا در ادامهی اعتراضات سبز و با مطالباتی از همان جنس، رخ داده است به حساب شخصی افرادی خاص واریز کرد؟ سنگ محک این غربال چه میتوانست باشد؟ اصلا مگر هویت متکثر سبزها فضیلت و افتخارشان نیست؟ (اشاره به بیانیه 16 موسوی). با چنین تمهیدی، اساسا چگونه میتوان، هر حرکتی را به این جنبش نسبت نداد و یا ازآن سلب کرد؟ بنابراین، کنش روز عاشورا منتسب به جریان سبز است و سازوکار گریز از آن در ساختار سبز وجود ندارد.
3. آنچه در روز عاشورا رخ داد چنانکه رفت؛ اتفاق سادهای نبود. جریان اعتراضی که پس از انتخابات کلید خورده به چنین مرحلهای رسیده بود . اینبار صحبت از رای به شخصی خاص نبود. بحث از عقاید جناحی هم در میان نبود. ماهیت رخداد و گستردگی آن که با واکنش اعتراضی گستردهای از سوی مردم، همراه بود؛ تمهید ویژهای را برای ادامهی حرکت جریان اعتراضی میطلبید. هرج و مرج حاکم بر این حرکت، ظاهرا از کنترل طراحان آن خارج شده بود و احیای حیات جمعی آن از یکسو و نیز حیات سیاسی سران و طراحان آن از سوی دیگر، رفتاری حساب شده را میطلبید. آیا انتشار بیانیهای متفاوت، میتوانست در این راستا راهکاری مطلوب باشد؟
4. بیانیهی 17 «میرحسین موسوی» چنانکه انتظار میرفت، با بیانیههای پیشین وی تفاوت داشت. تفاوتی که ظهور آن در چنین مقطعی به هیچ وجه نمیتوانست متاثر از رخدادهای عاشورا و نوع واکنش مردم به حوادث آن روز نباشد. فارغ از نکات جزئی و تازهای که در بیانیه موسوی دیده میشد (در ادامه به برخی از این نکات اشاره میشود)؛ مهمترین تفاوت این بیانیه با نمونههای پیشین آن، در راهکارهای پنجگانهای است که از سوی وی و برای خروج از «بحران» کنونی «پیشنهاد» شده است. رمزگشایی اینکه چه چیزی موسوی را بر آن داشته است که اینبار و در بیانیهی هفدهم از راهکارهای «سیاسی» سخن برآورد چندان پیچیده نیست. اذعان وی به اینکه حوادث عاشورا بدون صدور بیانیهای از سوی وی ( و سایر سران) رخ داده است؛ برخلاف تعبیری که وی از آن مراد کرده است؛ اذعانی آشکار به ناتوانی وی در کنترل حرکتی است که خود آن را سامان داده است. در چنین شرایطی، سخن از «راهکارهای پنجگانه»، شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت سایر حرکات این جریان در آینده است. موسوی البته پیش از این نیز اثر بازداشت خود را آرامش و شانه خالی کردن از زیر بار تصمیمگیری دانسته بود و اکنون، پیشنهادهای پنجگانه، حرکت در راستای انداختن گوی تصمیمگیری در زمین مسئولان نظام است. حرکتی که البته مسئولیت آیندهی اعمال جریان سبز را نیز زیرکانه به دوش مسئولان نظام میاندازد!
5. البته نباید اینگونه تصور کرد که میرحسین موسوی، بدنهی جریان سبز را رها کرده است. فضایی که پیشنهادات پنجگانهی وی در مقام حل «بحران»، در آن طرح میشود و برخی اشارات ویژه در بیانیه، آشکارا نشان از این حقیقت دارد. اذعان به خودجوش بودن حرکاتی نظیر آنچه در عاشورا رخ داد علاوه بر بیان ناتوانی وی در ادارهی آن و نیز امکان شانه خالی کردن از زیر بار تبعات این دست از حرکات، حامل تهدید پنهان و ظریف نهادهای رسمی کشور از آیندهای است که اگر به راهکارهای پنجگانه، عمل نشود دامن کشور را خواهد گرفت. در این زمینه نیز برخی نزدیکان موسوی، اشاراتی داشتهاند. نظیر آنچه از سوی یکی از اطرافیان وی عنوان شد و بیانیهی موسوی (راهکارهای پنجگانه) «اتمام حجت» موسوی با مسئولان نظام خوانده شد. به این ترتیب، بر خلاف ادعای موسوی، وی به دنبال نوعی معامله است.
6. و اما در مقام بررسی ماهیت پیشنهادات موسوی باید گفت؛ آنچه در بندهای پنجگانه مطرح شده است، حاوی نکتهی جدیدی از سوی وی نیست. نوع مطالبات، چندان فراتر از وعدههای وی در ایام انتخابات نیست. به این سبب است که عدهای حتی در مقام استقبال از این پیشنهادات برآمده و بازگشت موسوی به فاز راهکارهای سیاسی را به فال نیک گرفتهاند. اما بر این فرض نیز خدشه وارد است. البته که جنس پیشنهادات موسوی، «سیاسی» (مدنی) است. همچنین، این پیشنهادات، حداقلی بوده و در قیاس با شعارهای سبزها صراحتا کف انتظارات - دست کم- بخش عظیمی از این عده را نیز برآورده نمیسازد. اما آیا به واقع زمینه و بستر طرح آن در مقام راهکار حل «بحران» میتواند بیانگر کنشی سیاسی باشد؟ اگر مراد از طرح این پیشنهادات، پیگیری مطالبات از دریچهای سیاسی است، چرا پس از عدم کفایت استبقال از این پیشنهادات در رقابت انتخابات، بدون آنکه از دریچهی متعارف سیاست، ادامهی راه داده و به امکانهای قانونی و سیاسی تن داده شود؛ فضا به زورآزمایی خیابانی کشانده شد؟ چرا فضا را به سمت کنشی که به لحاظ ماهیت و روش، عمیقا غیرسیاسی و خشونت بار بود کشاندند؟ اگر فضای کنونی کشور را میتوان «بحرانی» خواند؛ آیا این بحران را در ابتدای امر، چیزی جز کنش غیر سیاسی جریان سبز رقم زده و پیامدهای نامبارک بعدی را به بار آورد؟ سلب امکان از سیاست و طرد آن (نفی قانون) پیامدی جز خشونت ندارد. و این راهی بود که جنبش سبز برگزید و با ورود به آن، کشور را به ورطهی بحران کشاند. در چنین شرایطی، طرح راهکارهای پنجگانهی حل بحران از سوی موسوی، آیا مفهوم استفاده از فضای غیر سیاسی کنونی برای تهدید نهادهای رسمی و دستیابی به مطالبات را ندارد؟ مطالباتی که در فضای رسمی و قانونی و از طریق امکانهای سیاسی، قابلیت طرح و پیگیری داشت ولی اکنون و با گزینش روش «زورآزمایی خیابانی» از سوی جریان سبز و ورود به ورطهای غیر سیاسی، طرح آن، معنای دیگری دارد. برای پیگیری هر مطالبهای، ابتداعا باید به فضای سیاسی و امکانهای قانونی روی آورد و گام اول در این زمینه، نه تهدید غیر مستقیم به ادامهی آشوبها بلکه پایان دادن به این فضاست. موسوی همچنان چه بخواهد و چه نخواهد با آشوبهای برآمده از جریان سبز و سرنوشت آن درگیر است.
+ نوشته شده توسط امیر راغب در یکشنبه سیزدهم دی 1388 و ساعت
22:55 |