تبليغاتX
بدون خط خوردگی

 

۱) آقای «علم الهدی» در خطبه ی اخیرشان در نمازجمعه ی مشهد پرده از «ویز ویز» مداوم یک نفر  «مگس» ! در کنار گوش رئیس جمهور برداشتند. صد البته که رمزگشایی از سخنان جناب علم الهدی به سادگی مکشوف کردن محتوای ویز ویز آقای مگس است ! و این تیر، درست به هدف نشسته است. اما باید گفت، آقای علم الهدی حتما مطلع هستند که طبع مگس، ویز ویز است. این جانور حتی وقتی نفس میکشد هم در واقع، ویز ویز می کند اما به قول علما «هذا اول الکلام» . من نمی دانم که  چرا  این مگس مداما زیر گوش ما ویز ویز نمیکند؟! یا چرا مثلا مزاحم همین جناب آقای علم الهدی نمیشود؟! اصلا چرا این نوع از مگس، از بین این خیل بنی بشر، صاف رفته زیر گوش رئیس جمهور نشسته؟! بچه که بودیم اگر مگسی دور و ور ما پیدا  میشد دوزاری مان می افتاد که لابد دستمان نوچ شده است یا... بله ! بد نیست جناب آقای رئیس جمهور هم کمی خودشان را ورانداز کنند. جناب مگس، یحتمل جای گرم و نرمی زیر گوش ایشان پیدا کرده است !  البته اگر وجود مگسی را حس میکنند زیر گوششان ! و یا ویز ویز مگس آزارشان می دهد !

۲) اخیر اس ام اس (پیامکی) دریافت کرده ایم مبنی بر اعتراض به آنچه «سکوت» یکی از رجال برجسته ی اجتماعی - سیاسی پیرامون حوادث بعد از انتخابات و  عدم دفاع ایشان از انقلاب و مقام معظم رهبری نامیده شده است . البته که در شرایط کنونی دفاع از نظام و رهبری، بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است اما از قضا به نظر نمی رسد شخص جناب مذکور در اس ام اس کذا، در این مدت سکوت اختیار کرده باشد. اتفاقا در این ایام، هرچه در خارج از حیطه ی مسئولیتش گفته مربوط به حوادث پس از انتخابات و دفاع از کیان ارزش ها بوده است. چه بسا با یک چرتکه انداختن معمولی به این نتیجه برسیم که حجم و کیفیت سخنان ایشان در دفاع از نظام و ولایت فقیه، بیش تر و ایضا موثرتر از برخی از همین رجال ارشد فعلی بوده است... و اما باید گفت، همانطور که پیش از این، به درستی بر عدم مواجهه با انتخابات و حوادث پس از آن، از دریچه اختلاف مشارب و سلیقه های سیاسی، از سوی دلبستگان به نظام و انقلاب اسلامی ، تاکید شده بود  خطاب به برخی حضرات، ایضا  تاکید می شود که برای تسویه حساب های سیاسی شان مجرای مناسبی را انتخاب نکرده اند. رخدادهای امروز، دخلی به   رقابت های آینده ی سیاسی و رقبای بالقوه و بالفعل ندارد و اهمیت آن بسی فراتر است پس شایسته است که بر این منوال تعجیل نورزند...!  

+ نوشته شده توسط امیر راغب در یکشنبه بیست و هفتم دی 1388 و ساعت 21:38 |

 

این راه را هم اشتباه آمده­اید

 

1. آنچه در روز عاشورا رخ داد؛ آشکارا هتک حرمت شعائر مقدسی بود که در سنت اجتماعی و عقیدتی کشور ما همواره از جایگاهی منحصر به فرد و احترامی ویژه برخوردار بوده است. پدیده­ای که ریشه در اعماق باورهای این مردم داشته و سالیان سال، قاطبه­ی ایرانیان را با مسالک و حتی مذاهب متفاوت، ذیل بیرق سیدالشهدا علیه السلام گردآورده است. و بدیهی است که بی­حرمتی به این روز مقدس و صاحب آن، دشمنی آشکار با ایمان و باور ملتی است که در طول تاریخ معاصرش از این سنت اعتقادی، در برابر هرگونه دست­اندازی و هتک، حفاظت جانانه­ای داشته است. ملت، این بی­حرمتی را بر نمی­تابید. اما آنچه اذهان مردم را به خود مشغول می­داشت ماهیت عده­ای بود که این چنین به ضدیت با باور عمومی جامعه برخاسته بودند. به راستی چه عاملی اقلیتی ناهمنوا را یارای چنین دست­اندازی غیر قابل گذشت بخشیده بود؟ و البته برای مردمی که هوشیارانه و موشکافانه، رخدادهای چند ماه اخیر کشور را دنبال می­کنند پاسخ به این کاوش ذهنی، دشوار نبود. هتاکان، خود صراحتا ماهیت و زمینه­ی خود را معرفی کرده بودند. شعارها از جنس همان شعارهایی بود که مردم، در طول این مدت، گاه و ناگاه و به هر بهانه­ای، از اقلیت معترض به نتایج انتخابات و مدعی تقلب، شنیده بودند و نوک پیکان حمایت­های این عده، از همان­هایی بود که عَلَم تقلب در انتخابات را پس از آن، بلند کرده بودند و به این ترتیب، هویت خود را آشکار ­کردند. و اینچنین بود که ملت، تاب نیاورد و در اعتراض به این هتاکی، یکی از پرشورترین اجتماعات سالهای اخیر را رقم زد.

2. البته نمی­توان ماهیت هتاکان روز عاشورا را به فرد فرد معترضین پس از انتخابات، تسری داد. اما مگر سخن از «جنبش اجتماعی» نیست؟ مگر «سبز­ها» افتخار نمی­کنند که در یکی از پیش­رو ترین جنبش­های اجتماعی تاریخ ایران، توانسته­اند اعتراضی جمعی را سامان دهند؟ پس آیا می­توان، آنچه را در روز عاشورا در ادامه­ی اعتراضات سبز و با مطالباتی از همان جنس، رخ داده است به حساب شخصی افرادی خاص واریز کرد؟ سنگ محک این غربال چه می­توانست باشد؟ اصلا مگر هویت متکثر سبزها فضیلت و افتخارشان نیست؟ (اشاره به بیانیه 16 موسوی). با چنین تمهیدی، اساسا چگونه می­توان، هر حرکتی را به این جنبش نسبت نداد و یا ازآن سلب کرد؟ بنابراین، کنش روز عاشورا منتسب به جریان سبز است و سازوکار گریز از آن در ساختار سبز وجود ندارد.

3. آنچه در روز عاشورا رخ داد چنانکه رفت؛ اتفاق ساده­ای نبود. جریان اعتراضی که پس از انتخابات کلید خورده  به چنین مرحله­ای رسیده بود . این­بار صحبت از رای به شخصی خاص نبود. بحث از عقاید جناحی هم در میان نبود. ماهیت رخداد و گستردگی آن که با واکنش اعتراضی گسترده­ای از سوی مردم، همراه بود؛ تمهید ویژه­ای را برای ادامه­ی حرکت جریان اعتراضی می­طلبید. هرج و مرج حاکم بر این حرکت، ظاهرا از کنترل طراحان آن خارج شده بود و احیای حیات جمعی آن از یک­سو و نیز حیات سیاسی سران و طراحان آن از سوی دیگر، رفتاری حساب شده را می­طلبید. آیا انتشار بیانیه­ای متفاوت، می­توانست در این راستا راهکاری مطلوب باشد؟

4. بیانیه­ی 17 «میرحسین موسوی» چنانکه انتظار می­رفت، با بیانیه­های پیشین وی تفاوت داشت. تفاوتی که ظهور آن در چنین مقطعی به هیچ وجه نمی­توانست متاثر از رخدادهای عاشورا و نوع واکنش مردم به حوادث آن روز نباشد. فارغ از نکات جزئی و تازه­ای که در بیانیه موسوی دیده می­شد (در ادامه به برخی از این نکات اشاره می­شود)؛ مهم­ترین تفاوت این بیانیه با نمونه­های پیشین آن، در راهکارهای پنج­گانه­ای است که از سوی وی و برای خروج از «بحران» کنونی «پیشنهاد» شده است. رمزگشایی اینکه چه چیزی موسوی را بر آن داشته است که اینبار و در بیانیه­ی هفدهم از راهکارهای «سیاسی» سخن برآورد چندان پیچیده نیست. اذعان وی به اینکه حوادث عاشورا بدون صدور بیانیه­ای از سوی وی ( و سایر سران) رخ داده است؛ برخلاف تعبیری که وی از آن مراد کرده است؛ اذعانی آشکار به ناتوانی وی در کنترل حرکتی است که خود آن را سامان داده است. در چنین شرایطی، سخن از «راهکارهای پنجگانه»، شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت سایر حرکات این جریان در آینده است. موسوی البته پیش از این نیز اثر بازداشت خود را آرامش و شانه خالی کردن از زیر بار تصمیم­گیری دانسته بود و اکنون، پیشنهادهای پنجگانه­، حرکت در راستای انداختن گوی تصمیم­گیری در زمین مسئولان نظام است. حرکتی که البته مسئولیت آینده­ی اعمال جریان سبز را نیز زیرکانه به دوش مسئولان نظام می­اندازد!

5. البته نباید اینگونه تصور کرد که میرحسین موسوی، بدنه­ی  جریان سبز را رها کرده است. فضایی که پیشنهادات پنجگانه­ی وی در مقام حل «بحران»، در آن طرح می­شود و برخی اشارات ویژه در بیانیه­، آشکارا نشان از این حقیقت دارد. اذعان به خودجوش بودن حرکاتی نظیر آنچه در عاشورا رخ داد علاوه بر بیان ناتوانی وی در اداره­ی آن و نیز امکان شانه خالی کردن از زیر بار تبعات این دست از حرکات، حامل تهدید پنهان و ظریف نهادهای رسمی کشور از آینده­ای است که اگر به راهکارهای پنجگانه، عمل نشود دامن کشور را خواهد گرفت. در این زمینه نیز برخی نزدیکان موسوی، اشاراتی داشته­اند. نظیر آنچه از سوی یکی از اطرافیان وی عنوان شد و بیانیه­ی موسوی (راهکارهای پنجگانه) «اتمام حجت» موسوی با مسئولان نظام خوانده شد. به این ترتیب، بر خلاف ادعای موسوی، وی به دنبال نوعی معامله است.

6. و اما در مقام بررسی ماهیت پیشنهادات موسوی باید گفت؛ آنچه در بندهای پنجگانه مطرح شده است، حاوی نکته­ی جدیدی از سوی وی نیست. نوع مطالبات، چندان فراتر از وعده­های وی در ایام انتخابات نیست. به این سبب است که عده­ای حتی در مقام استقبال از این پیشنهادات برآمده و بازگشت موسوی به فاز راهکارهای سیاسی را به فال نیک گرفته­اند. اما بر این فرض نیز خدشه وارد است. البته که جنس پیشنهادات موسوی، «سیاسی» (مدنی) است. همچنین، این پیشنهادات، حداقلی بوده و در قیاس با شعارهای سبزها  صراحتا کف انتظارات - دست کم- بخش عظیمی از  این عده را نیز برآورده نمی­سازد. اما آیا به واقع زمینه و بستر طرح آن در مقام راهکار حل «بحران» می­تواند بیانگر کنشی سیاسی باشد؟ اگر مراد از طرح این پیشنهادات، پیگیری مطالبات از دریچه­ای سیاسی است، چرا پس از عدم کفایت استبقال از این پیشنهادات در رقابت انتخابات، بدون آنکه از دریچه­ی متعارف سیاست، ادامه­ی راه داده و به امکان­های قانونی و سیاسی تن داده شود؛ فضا به زورآزمایی خیابانی کشانده شد؟ چرا فضا را به سمت کنشی که به لحاظ ماهیت و روش، عمیقا غیرسیاسی و خشونت بار بود کشاندند؟ اگر فضای کنونی کشور را می­توان «بحرانی» خواند؛ آیا این بحران را در ابتدای امر،  چیزی جز کنش غیر سیاسی جریان سبز رقم زده و پیامدهای نامبارک بعدی را به بار آورد؟ سلب امکان از سیاست و طرد آن (نفی قانون) پیامدی جز خشونت ندارد. و این راهی بود که جنبش سبز برگزید و با ورود به آن، کشور را به ورطه­ی بحران کشاند. در چنین شرایطی، طرح راهکارهای پنجگانه­ی حل بحران از سوی موسوی، آیا مفهوم استفاده از فضای غیر سیاسی کنونی برای تهدید نهادهای رسمی و دستیابی به مطالبات را ندارد؟ مطالباتی که در فضای رسمی و قانونی و از طریق امکان­های سیاسی، قابلیت طرح و پیگیری داشت ولی اکنون و با گزینش روش «زورآزمایی خیابانی»  از سوی جریان سبز و ورود به ورطه­ای غیر سیاسی، طرح آن،  معنای دیگری دارد. برای پیگیری هر مطالبه­ای، ابتداعا باید به فضای سیاسی و امکان­های قانونی روی آورد و گام اول در این زمینه، نه تهدید غیر مستقیم به ادامه­ی آشوب­ها بلکه پایان دادن به این فضاست. موسوی همچنان چه بخواهد و چه نخواهد با آشوب­های برآمده از جریان سبز و سرنوشت آن درگیر است.  

+ نوشته شده توسط امیر راغب در یکشنبه سیزدهم دی 1388 و ساعت 22:55 |

 

این روح سرگردان...

 

همین مطلب در سایت الف

« زیباترین پدیده، جمع شدن مردمی از سلیقه‌های گوناگون گرداگرد هم بود. آنها برای آن که به این کار موفق شوند تفاوت‌ها و تنوع‌هایشان را کنار نمی‌گذاشتند، بلکه به رسمیت می‌شناختند. کسی لازم نمی‌دید که برای شرکت در این یکرنگی هویت خویش را از دست بدهد و دیگری شود.»

(بخشی از بیانیه 16 موسوی)

1. شکل­گیری پدیده­ای که امروز از سوی گردانندگان و حامیان آن «جنبش­سبز» خوانده می­شود را در یک مبداءشناسی، می­باید به طور مشخص، به رخدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری نسبت داد. طرح ادعای «تقلب بزرگ» در انتخابات که از سوی میرحسین موسوی عنوان شد؛ کلیدواژه­ای بود که شکل­گیری اراده­ای مشترکی را دست­کم در بخش عمده­ای از جمعیت 13 میلیونی رای­دهندگان به وی انتظار می­کشید. اراده­ای که البته با ناتوانی مدعیان تقلب، در اثبات ادعایشان، هرگز آنگونه که باید انسجام نیافت تا خواهندگان آن را به تکاپوی بهره­برداری از برخی برخوردها و رفتارهای نسنجیده در کنترل آشوب­ها و اعتراضات پس از انتخابات، در راستای دسترسی به این اراده­ی مشترک و منسجم وادارد. چیستی مبداء  و محور اصلی شکل­گیری انسجام، حائز اهمیت فراوانی بوده و طراحان «جنبش» را با چالشی جدی مواجه می­ساخت. چرا که این محور و مبداء، نه تنها در چگونگی ادامه­ی حرکت و تداوم «جنبش» نقشی محوری ایفا می­کرد بلکه ضرورتی بود که می­باید هر از چندگاهی، روحی تازه را به رگ حیات جنبش، می­دمید. گزینشی که گردانندگان «جنبش سبز» در پردازش محور اشتراک نیروها می­داشتند هرچه بود؛ همچنین، نقش محوری را نیز در ساخت بدنه­ی جنبش و فرآیند ریزش­ها و رویش­های آن در بستر تداوم حرکتش ایفا می­کرد و این، بر اهمیت چنین گزینش، می­افزود.

2. اهانتی که در روز شانزدهم آذر و در جریان تجمع دو گروه دانشجویی در دانشگاه تهران- که این­بار و تحت تاثیر رخدادهای شش­ماه پس از انتخابات، ذیل دوگانه­ی حامیان و مخالفان جریان سبز شکل گرفته بودند- به حضرت امام خمینیره روا داشته شد؛ با واکنش گروههای مختلف مردم و دلبستگان به آرمان­های بنیانگذار کبیر جمهوری اسلامی، مواجه گردید. در این بین، موج اعتراضات، گروهی را خطاب قرار داد که در ماههای اخیر، در تجمعات خود، صراحتا شعارهایی را در تعارض با مواضع محوری حضرت امام طرح کرده­اند. در واکنش به  این موج عمومی، گروهی که مسئولیت این هتاکی بر عهده­ی آنان و حامیانشان قرار داده شده بود؛ با طرح ادعای «مشکوک و ساختگی بودن» تصاویر پخش شده­ی اهانت به عکس امام، در عین­حال، به تلاش برای مبرا ساختن حامیان خود از چنین اقدامی برآمده­اند.

3. تلاش گردانندگان «جنبش سبز» به منظور مبرا ساختن این جریان و بدنه­ی آن از چنین اقدام هتاکانه­ای، متناسب با سازوکارهای جنبشی، آشکارا تلاشی است که با هدف مدیریت نگرش­ها و انتظارات از جنبش سبز صورت می­گیرد. این تلاش برای به ثمر رسیدن، الزاماتی را می­طلبد که نسبتی مستقیم با سازوکارهای تعبیه شده در طراحی «جنبش سبز» دارد. و اما وضعیت این جریان، در زمینه­ی بهره­مندی از این امکان­ها چگونه است؟  در این راستا باید گفت؛ این حرکت، در چالش با مبداء و محور خود، و هدفی که برگزیده است امروزه شرایط نابسامانی را از سر می­گذراند. ضرورت «تداوم»، چنان نابسامانی را بر این جریان، حاکم کرده است که  سران و طراحان آن را آشکارا از طراحی چارچوب و کنترل این حرکت، ناتوان ساخته است. این از هم گسیختگی و نابسامانی، گردانندگان «جنبش سبز» را ناگزیر از پردازش طرحی دیگر، به ورطه­ی بسط «تکثر و چندپاره­گی» گفتمانی، کشانیده است. به این ترتیب، از هم گسیختگی، بی­آنکه وضعیت مطلوبی را برای این جنبش به بار آورده باشد؛ صراحتا ویژگی فضیلت آفرین آن تلقی می­گردد. (نگاه کنید به بیانیه موسوی). 

وضعیتی که روح سرگردان حاکم بر این حرکت، به منظور ادامه­ی حیات خود، برای طراحان و گردانندگان آن رقم زده است؛ موسوی و دیگر گردانندگان جنبش سبز را امروزه در وضعیتی منفغلانه، ناتوان از مدیریت و کنترل حرکتی که خود کلید زده­اند؛ به پیش می­برد. در این میان، تلاش موسوی و دیگران برای پاک کردن لکه­ی اهانت به امام راحل از دامن سبزها تلاشی بیهوده است. جنبش سبز، از لحاظ ساختاری،  با نوعی تکثر بی حد و حصر، بدون چارچوب و فاقد هرگونه امکان نفی و اثبات است. و به این ترتیب، نه  سران این جنبش، و نه بدنه­ی آن، هیچ­گونه امکانی برای ابراز برائت از هرگونه عمل کنشگران  سبز ندارند.

  

 

+ نوشته شده توسط امیر راغب در دوشنبه هفتم دی 1388 و ساعت 17:8 |

سبزها و مسئله­ی پرسش­گری

 

آنچه از آن به عنوان «پرسش­گری» یاد می­شود ناظر بر فرآیند پرسیدن و طرح سوال است. پرسش­گری به این معنا،کنش فناورانه­ی ذهن  است به سوی کاوش جهان پیرامون خود که آدمی به حکم بهره­مندی از قوه­ی عقل و امکان دسترسی به سازوکار استدلال و مفاهمه (که فصل امتیاز انسان از سایر موجودات نیز هست) از چنین نیرویی بهره­مند است. به این ترتیب، «پرسش­گری» نه تنها امکانی برای نوع آدمی است که به حکم مشیت خلقت وی در دسترس انسان قرار داده شده است بلکه همچنین نیرویی است که بهره­مندی از آن موجب پرورش توان عقل و مآلا ارتقای انسانیت انسان خواهد شد. از اینروست که نه تنها عقل، بلکه نقل نیز ما را به پرسش­گری فرا می­خواند. «قرآن کریم» نه تنها پرسیدن را محکوم نمی­کند بلکه در آیاتی از کلام وحی، صراحتا به آن دعوت می­نماید. به طور مثال، در آیه­ی شریفه 43 از سوره­ی مبارکه­ی نحل: « ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ إِلَّا رِجالًا نُوحِی إِلَیْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُون: و پیش از تو، جز مردانی كه به آنها وحی می‌كردیم، نفرستادیم. اگر نمی‌دانید، از آگاهان بپرسید (تا تعجب نكنید از اینكه پیامبر اسلام از میان همین مردان برانگیخته شده است) » رسول گرامی اسلام نیز در این­باره فرموده­اند: « اَلْعِلْمُ خَزَائِنُ وَ مَفَاتِیحُهَا اَلسُّؤَالُ، فَسْئَلُوا یَرْحَمُکُمُ اللهُ! فَإِنَّهُ یُؤْجَرُ فِیهِ أَرْبَعَةُ السَّائِلُ وَ الْمُجِیبُ وَ الْمُسْتَمِعُ وَ الْمُحِبُّ لَهُ؛ دانش گنجینه‌هایی است و کلیدهای آنها پرسش است؛ پس رحمت خدا بر شما! بپرسید که بر اثر آن چهار نفر پاداش می‌یابند: پرسنده، جواب دهنده، شنونده و دوستدار پرسش. » [تحف العقول، چاپ دوم، ص41.]

و اما بی­تردید پرسش­گری به عنوان کنشی عقلی و به حکم عقل، نمی­باید تهی از هدف باشد. آنچنانکه به روشنی از موارد برگزیده از نمونه­های نقلی نیز آشکار است، نگرش دین به پرسش­گری و محل آن نیز، صراحتا عطف به هدف پرسش و به منظور دستیابی به هدفی است که از آن مراد می­شود. بدون آنکه در این مجال، قصد ورود به واکاوی اهداف یک پرسش منطقی باشد؛ به نظر می­رسد می­توان در یک نگرش کلی، دسترسی به پاسخ را هدف بدیهی هرگونه پرسش­گری و طرح سوال قلمداد کرد. همچنین به نظر می­رسد تامل و تعمق در زمینه­ها و بستر طرح سوال نیز دریچه­ی مهم دیگری در نگرش به چارچوب منطقی پرسش­گری است. چنانکه اشاره شد، فرآیند طرح سوال، کنشی عقلی است که بالطبع  به سازوکارهای یک رهیافت عقلی ملزم بوده و مطابق آن عمل می­کند. بنابراین در گذار به شناخت بستر و لوازم طرح سوال و زمینه­های تحقق آن نیز می­باید به همین روال، وفادار بود. بر این اساس می­توان گفت، چارچوب طرح سوال، مبتنی بر دریافت گذاره­های محیطی (پیرامونی) است که پرسش­ها همواره حول سوال از چرایی و چگونگی آن صورت می­گیرد. البته مجموعه­ی آنچه در جهان پیرامون فرد کاوشگر رخ می­دهد از سطوح گوناگونی برخوردار است  و درجات متفاوتی از نظم محقق شده را در بر می­گیرد اما به نظر می­رسد آنچه را در این میان می­توان مفروض گرفت این حکم کلی است که پرسش­گری و طرح سوال، در خلاء ذهنی رخ نمی­دهد بلکه ناظر بر دریافت­های پیرامونی از یک­سو و یافته­های ذهنی که آن نیز به نوعی، پردازش ذهنی محققات عینی است از دیگرسو خواهد بود. اینچنین است که به چالش کشیدن  هر نظم محقق شده­ای، ضرورتا می­باید با پرسش و از خلال پرسش­گری آغاز ­شود.

و اما بر این مبنا، پرسش­گری، سویه­ی دیگری نیز خواهد داشت. اگر چنانچه اشاره شد در فرآیند پرسش­گری، به عنوان نوعی سازمان­دهی ذهن،  هرگونه پرسش، ضرورتا کنشی پسینی در مواجهه با نظمی محقق شده با ویژگی­هایی معین (در سطوح و انواع گوناگون) باشد؛ بنابراین، چنین کالبدی، مآلا پدیدآورنده­ای خواهد داشت. پدیدآورنده­ای که مسئول چگونگی تحقق آن خواهد بود. بدیهی است که آنچه تصویر شد، در مقام نظمی محقق، حافظانی نیز دارد که هرچند ممکن است در استقراری پویا قرار داشته باشند اما ضمنا تداوم آن نظم را نیز به عنوان یک ضرورت، در نظر خواهند داشت. به این ترتیب است که  ذهن پرسش­گر، در مقام سوال از هر کالبد سازمان­یافته­ای، مرجع پرسشی خواهد بود که در چارچوب پرسش­گری، مرجع پاسخی را در برابر خود خواهد یافت. بدیهی است که چارچوب پرسش­گری، به عنوان سوال از چرایی و چگونگی، منطقا ایجاب می­کند که پرسش­گر، به مثابه جزئی از این سازوکار منطقی، در مطالبه­ی پاسخ، به مرجع آن (مرجع پاسخ) معطوف بوده و پاسخ (که آن نیز می­باید از سازوکاری منطقی برخوردار باشد) را به عنوان مرحله­ای از چارچوب پرسش­گری، و از مرجع آن بربتابد.

چارچوب پرسش­گری، می­تواند سنگ محک مناسبی برای ارزیابی کنش نیروی پرسش­گر باشد. مطابق با این سازوکار، پرسش­گری مجموعه­ای از استدلال و اقناع است که ضمنا خصلتی فرآیندی و مرحله­ای نیز بر آن مترتب خواهد بود. به این ترتیب است که ماحصل نهایی این فرآیند که می­تواند از خلال چندین مرجله پرسش و پاسخ و استدلال و اقناع، حاصل شود ممکن است به توافق بر سر موضوع پرسش، میان مرجع پرسش و مرجع پاسخ نینجامد. بدیهی است که چنین امری کاملا منطقی خواهد بود و در صورت تحقق، گریزی از آن نیست اما در عین­حال، فرایند پرسش­گری حتی با چنین نتیجه­ای نیز می­بایست از منطق پیش­گفته­ی فرآیند، تبعیت کند. مرجع پرسش، مرجع پاسخ، فرآیند منطقی پرسش­گری و بسترهای آن، در چارچوب ارتباطی منطقی، سازوکارهای مترتب بر منطق پرسش­گری است که یک پرسش­گریِ روش­مند، می­بایست بر این روند باشد.

*****

حرکتی که پس از انتخابات ریاست جمهوری و در اعتراض به آن از سوی عده­ای کلید خورده و توسط گردانندگان و حامیان آن به «جنبش سبز» موسوم شد؛ ناظر بر نظمی است که از خلال مراجعه به نتیجه­ی آرای عمومی حاصل شده است. نظمی پسا انتخاباتی که خود، حاصل سازمان منظم و قانونی انتخابات در کشور، اعم از فرآیند ثبت­نام، تبلیغ، برگزاری و نظارت بر انتخابات می­باشد. جنبش سبز، در این نگرش، نظمی محقق شده (که حاصل آن، دولت منتخب و مستقر فعلی است) را نمی­پذیرد و چگونگی آن را به چالش می­کشد. وضع موجود در نگرش جنبش سبز، رویه­ی دیگری نیز دارد و آن، چگونگی برخورد و مواجهه­ی سازوکارهای کنترلی نظام با اعتراضات این گروه، پس از انتخابات است. هردو وجه موضوع، چنانکه اشاره شد مترصد به چالش کشیدن نظمی سازمان­یافته­ است. هدفی که در گزینشی متناسب، روش «پرسش­گری» را به عنوان راهکار، ایجاب می­کند. به این ترتیب، چارچوب پرسش­گری برای جنبش سبز (به عنوان فردیت پرسشگر) - اگر آنچنانکه اعلام کرده است روال پرسش­گری و طرح سوال را برگزیده باشد و مسئله­اش پرسش از شرایط موجود باشد؛ مبتنی بر سازوکار منطقی پرسش­گری، می­بایست به این ترتیب سازمان داده شود: «موضوع پرسش» که دو وجه پیش­گفته، از شرایط محقق شده­ی موجود است (صحت انتخابات و حوادث پس از آن). «مرجع پرسش» که کالبد و بدنه­ی فعال جنبش خواهد بود. و «مرجع پاسخ» که گردانندگان و متصدیان نظم موجود (مسئولان کشور، در سطوح گوناگون) هستند. «منطق ارتباطی» میان مرجع پرسش و مرجع پاسخ نیز می­بایست متناسب با الزامات پرسش­گری و پاسخگویی باشد. در این مجال، قصد نگارنده،  راستی­آزمایی ادعای پرسش­گری جنبش سبز (متناسب با روش­های این جنبش) نیست. آنچه موضوع این یادداشت است؛  قضاوت، پیرامون نوع مواجهه­ی جنبش سبز با چارچوب منطقی پرسش­گری است. به نظر می­رسد روش انتخابی جنبش سبز، از ابتدای حرکت این جنبش، آشکارا  با چارچوب منطقی پرسش­گری در تنافر بوده است. در زمینه­ی صحت فرآیند انتخابات، سران مدعی «تقلب بزرگ»، در حالی که به عنوان مرجع پرسش از مسئولین انتخابات، به طور طبیعی، مرجع پاسخ (مسئولین نظارتی) را در برابر خود داشته و می­بایست،  اسنادی مبنی بر ادعایشان به آن مرجع ارائه می­داده­اند، نه تنها چنین نکرده­اند که حتی به سازوکار بررسی فراتر از حدود قانون از سوی ناظرین نیز تن نداده­اند. این روش، صراحتا در تضاد با چارچوب منطقی پرسش­گری می­باشد. پیرامون وجه دوم پرسش­گری سبزها  (حوادث پس از انتخابات) نیز به ذکر نمونه­ای از رفتار حامیان جنبش سبز در این راستا اکتفا می­شود. نمونه­ای نزدیک به ذهن که چندی پیش در همین دانشکده رخ داد. در حالی که بسیج دانشجویی، نشستی با یکی از مسئولین مرتبط با حوادث پس از انتخابات ترتیب داده و در نحوه­ی برگزاری، امکان شنیدن نظرات و «پرسش»­های دانشجویان توسط مقام مسئول را لحاظ کرده است؛ پرسش­گران سبز، گویا حلقه­ی پرسش­گری خود را کامل شده نمی­خواهند و تاکید چندانی بر شنیدن پاسخ پرسش­های خود از سوی مقام مسئول (مرجع پاسخ) ندارند. 

به این ترتیب و در تحلیل نهایی، به نظر می­رسد، «پرسش­گری» در حرکت جنبش سبز، هرچند در ظاهر امر، مسئله­ی اصلی است اما مبتنی بر روش پرسش­گری، کاملا تهی از معنای اصلی خود شده است. جنبش سبز،  پرسش­های خود از شرایط موجود را در درون طرح نقشه­ی راه این جنبش، پیشاپیش، پاسخ داده است. پاسخ­هایی که منطبق با ضرورت و هدف این جنبش است. به این­ترتیب، مسئله­شناسی پرسش­گری در جنبش سبز به این­گونه است که در این جنبش، مرجع پرسش، خود به مرجع پاسخ نیز تبدیل شده است و به نظر می­رسد کارکرد پرسش­گری در این (به تعبیر گردانندگان آن) جنبش، نه تنها ناظر بر دریافت پاسخ از مرجع آن نیست بلکه اساسا انتظار پاسخی را نمی­کشد. پرسش­گری، صرفا کاتالیزور فعال­ساز ذهن جنبش سبز برای تداوم حرکت آن است. تداوم، که هدف و ضرورت اساسی حیات این جنبش است.  

 

 

+ نوشته شده توسط امیر راغب در یکشنبه هشتم آذر 1388 و ساعت 22:33 |

 

 

رخدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری، از ابعاد و زوایای گوناگونی قابل تحلیل و واکاوی است. اما آنچه در این میان و در بازخوانی مجموع وقایع، با هر نگرشی به موضوع، از اهمیت بسزایی برخوردار است؛ کلیدواژه­ی «تقلب بزرگ» و طرح این ادعا از سوی طرف شکست خورده­ی انتخابات می­باشد. تاکید و پافشاری بر ادعای «تقلب بزرگ» و طرح آن فراتر از سازوکارهای قانونی، در شرایطی نقش محوری را در مطالعه­ی روندهای پسا انتخاباتی ایفا می­نماید که همچنان سند محکمه پسندی دال بر صحت این ادعای «بزرگ» از سوی مدعیان ارائه نشده است. اما آنچه در این مجال، مد نظر است بررسی پیامدی است که طرح موضوع «تقلب بزرگ» بر وجوه مختلف ساخت کنونی کنش سیاسی  در کشور برجای گذارده است. کارکردی که امروز و پس از گذشت مدت زمانی از برگزاری انتخابات، خواسته و یا ناخواسته به کارکرد پنهان (و به نظر می­رسد تنها کارکرد)  این ادعا (تقلب بزرگ) مبدل شده است. به منظور واکاوی هرچه بیشتر این نگرش، نگاهی کوتاه بر نقش و کارکرد سازوکار «انتخابات» در مجموعه­ی ساخت سیاسی می­افکنیم:

کارکرد انتخابات در نظام­های دموکراتیک نه تنها ناظر بر فرآیند انتقال قانونی و آرام قدرت در درون چارچوب­های یک نظام سیاسی است بلکه همچنین، فرآیندی پویاست که امکان ادامه­ی حیات سیاسی را از همان دریچه (شرکت مجدد در انتخابات) برای طرفی که قدرت را از دست داده و یا از دستیابی به آن باز می­مانند فراهم می­آورد. در حقیقت از رهگذر سازوکار انتخابات، هرچند جامعه در سطح کلان و نیز ساخت سیاسی، اکثریت در قدرت و اقلیت ناکام از کسب قدرت را می­شناسد اما در ادامه­ی همین فرآیند،  امکان ادامه­ی حیات سیاسی از اقلیت، سلب نشده و بلکه در درون همان چارچوب، فراهم می­شود. اهمیت کارکرد دوم انتخابات، به هیچ وجه کم­تر از وجه نخستین آن نیست.

نگرش اجمالی فوق به دو کارکرد مهم انتخابات در حیات سیاسی کشورهایی با نظام مردم­سالار، کلید فهم پیامدهای طرح ادعای «تقلب بزرگ» از سوی طرف­ مغلوب انتخابات، نه تنها بر حیات سیاسی خود و جریان حامیانش بلکه بر مجموع کنش سیاسی حاکم بر امروز کشور ماست.  

طرح پیشگویانه­ی ادعای تقلب در انتخابات، پیش از اعلام نتایج و حتی پیش از اتمام فرآیند اخذ رای از سوی میرحسین موسوی را می­بایست حلقه­ی نخست تحولات پسا انتخاباتی دانست. آنچه مبتنی بر سازوکارهای متعارف سیاسی، مرحله­ی بعدی طرح این ادعا به شمار می­رفت؛ اثبات آن از سوی مدعیان بود. اما معترضین به صحت انتخابات، برای اثبات ادعای «تقلب بزرگ» راهی را برگزیدند که نهایتا به کنشی «غیر سیاسی» می­انجامید. فرآیندی که صراحتا ساخت سیاسی را با تمام قواعد و کارکردهای آن به چالش می­طلبید.

تاکید و پافشاری بر تقلب و در پی آن، اتخاذ رویه­ی اعتراضات خیابانی، فضای سیاسی کشور را  تدریجا به فازی غیر سیاسی وارد ساخت. معترضین در حالی صحت انتخابات را رد می­کردند که صراحتا رویه­ای غیر دموکراتیک را جایگزین آن ساخته بودند: فرآیند اخذ رای عمومی که پیشنهاد سازوکار دموکراسی برای انتقال قدرت است نادیده گرفته شده و ارزاندام خیابانی به عنوان سازوکاری، غیر سیاسی، غیر دموکراتیک و منسوخ، به این منظور جایگزین شد. به این ترتیب، برای اثبات «تقلب بزرگ« در انتخابات و مبتنی بر همان ادعا رویه­ی تغلب (غلبه) برگزیده شد. پیآمد مجموع این رخدادها در شرایط کنونی فضای سیاسی کشور اجمالا به این شکل است که ساخت سیاسی، رقیبی به شدت، غیرسیاسی برای خود یافته است. رقیبی که نه تنها راه را برای ادامه­ی حیات خود از دریچه­ی سازوکارهای سیاسی بسته است و آشکارا سازوکارهای سیاسی را طرد کرده است بلکه مدیریت عرصه از طریق این سازوکارهای را نیز با اخلال مواجه ساخته است.

 

+ نوشته شده توسط امیر راغب در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 و ساعت 22:58 |